هر وقت میام خونتون میبینم خوابی میام نگات میکنم از دور
اونجا بهترین فرصته که نگات کنم
آخه هیچوقت ما به هم نگا نمیکنیم
عه الان یه چیزی یادم افتاد
سیزده بدر بودو خونواده ماو شما با عمه اینا رفته بودیم دریاچه
بعدش رفتیم پارک جنگلی که ناهار بخوریم
خخخخخخ منو ابجی کوچیکت یه ساعت تو صف دستشویی بودیم خخخخخخ
وقتی اومدیم دیدیم همه چی آمادسو نشستیم ناهارو زدیم به بدن
سر سفره به خاطر یه سیخ کباب منو "ع" دستامون تو هم قاطی شد ولی هیچکی ندید
بعیده ازم نه؟ میدونم خودم
اومده بودیم خونه که ابجی بزرگه گفت اون موقع که چایی میخوردیم به من زل زده بودی
نمیدونم چرا خودم متوجه نشده بودم
واقعا چرا
ینی انقد ماهری که من نفهمیدم
ما که به هم نزدیک بودیم موقع چایی خوردن
درست روبه روم بودی
ابجی بزرگه اصن کنارمون نبود یه جا دیگه بود
دورتر از ما بود
ولی چطور دید که من ندیدم
خدا میدونه
تو که همیشه نگاتو از من میدزدیدی په چی شد اون روز
بالاخره چن روز دیگه
میبینمت ایشالا
سلام میکنم بت تو هم نامردی نکنو جوابمو بده
باشه؟
جوابمو بدی هستم هنو...
ما را در سایت هستم هنو دنبال میکنید
برچسب: میبینمت,میبینمت به انگلیسی,میبینمتون مجید یحیایی,میبینمت هنوزم کاوه یغمایی,میبینمتو میگی نه چطور,میبینمت به ترکی,میبینمت توحید,میبینمت میری ولی,میبینمت هنوزم,میبینمت میری ولی میری نمیبینی,
نویسنده:
بازدید: 103
تاريخ: سه
شنبه
16 شهريور
1395 ساعت: 19:58